چیزهای دیگر...

همه چیز از دنیایی که بهار ندارد

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر ۱۳۸۷ ساعت ۵:۵۱ ب.ظ توسط من و آقامون  | 
وقتی مادر تو شدم، این ترانه را برایت می خوانم
باهم آن وقت
شست هایمان را در دهانمان می کنیم
و تو چشم هایت را می بندی
آنقدر ساکتی - که تنها جیغ می زنی
و پدرت سردرد می گیرد
از سکوت من
یا شاید از جیغ های تو
  • خانه
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶
  • آبان ۱۳۸۶
  • آرشيو
پیوندها
  • نوشتاری وزین درباره ایران عزیز
  • وبلاگی درباره آموزش زبان فرانسه
  • وبلاگی درباره آموزش زبان اسپانیایی
  • وبلاگی درباره حیوانات
  • اقتصاد به زبان ساده
  • گیاهان دارویی
  • پزشکی و اجتماعی...
  • روزنه: درباره بیماری ها
  • یادداشت های منیرو روانی پور
BLOGFA.COM