روزگارم می گذره و خدا رو شاکرم برای سلامتی خودم
و عزیزهام... پسرهام برنا جان و بامداد جان خوبن و حالا
به ترتیب حدود ۲و ۴ سال دارن. یاد بهار جان تنها دخترم
همیشه با منه و هنوز بعضی وقت ها بدجوری اذیت می
شم از نبودنش... اطمینان دارم توی اون دنیا همدیگرو
می بینیم...
این فیس بوک پدیده جالبیه... بازار وبلاگ ها رو کساد
کرده و همه به جای اینکه بیان توی وبلاگ هاشون
بنویسن می رن اونجا و ... خوبه آدم با خیلی ها به
راحتی احوالپرسی می کنه و می تونه اطلاعات خوبی
رو با اونها تقسیم کنه و از حالشون با خبر باشه...
واقعیتش اینکه که منم تا حالا همونجا بودم... که اینجا
نیومدم
خبر اینکه محمد اصفهانی داره یه آلبوم جدید می ده
بیرون و فکر کنم کار جالبی باشه
امروز تولد مرجان قورچیان قدیمی ترین دوست منه که باز
هم از اینجا بهش تبریک می گم و حالا دیگر در این شهر
زندگی نمی کند و آن طرف کره زمین است... هرکجا
هست خدایا به سلامت دارش
وقتی مادر تو شدم، این ترانه را برایت می خوانم