بهار برنا بامداد
اکنون تو اینجایی
گسترده چون عطر اقاقی ها
در کوچه های صبح
بر سینه ام سنگین
در دستهایم داغ
در گیسوانم رفته از خود، سوخته، مدهوش
اکنون تو اینجایی
در کمال خوشوقتی می نگارم... پسر دومم "بامداد" خان پا در چهارمین ماه زندگی گذاشته و هر روز بیش از پیش دنیا را با تمام وجود حس می کند...
باز هم مثل همیشه ناتوانم از سپاسگذاری از خداوندی که همواره مرهون الطاف بیشمارش هستم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۶:۵۲ ب.ظ توسط من و آقامون
|
وقتی مادر تو شدم، این ترانه را برایت می خوانم