تبليغاتX
چیزهای دیگر... -

چیزهای دیگر...

همه چیز از دنیایی که بهار ندارد

رفته بوديم SFC شام بخوريم. دوستان فكر می‌كردند مطابق هميشه من فقط دارم به خانم‌ها، ... ولی انصافاً اينجوری نبود. اينبار سر و كله و طرز لباس پوشيدن بعضی از اين جماعت واسم خيلی جالب بود. نمی‌دونم چرا اينجوری شدند؟! اينجوری لباس می‌پوشند؟! اينجوری حرف ميزنند؟! اينجوری قر و قميش ميان؟! انگاری مال يه دنيای ديگه‌اند، يه كهكشان دور. هر چند شايد هم اونها زمينی‌يند و ما مال يه جای ديگه هستيم! بعضی از اين پسرها عينهو هيپی‌های دهه هفتاد، موهاشون فرفری شده و رفته سوی آسمون. چله زمستونی موقع نشستن، نصف كمر و شورت‌شون كه معلومه هيچ، ...هم تا اون وسط‌هاش معلومه. آخه من نميدونم اين چه مُدلیه؟ اين چه تيپيه؟ نصف شلوار پاره، نصف پيرهن بيرون و اون يكی سر ديگه‌اش تو شلوار. كت آويزون. كلاه يه وری ... آخه ما نبايد از خودمون اختيار داشته باشم و بايد صرفاً يه مصرف‌كننده باشيم و هر كاری كه اونوریها كردند بدون مطابقت با الگو و سنت و كشور و مملكت انجام بديم؟! يعنی واقعاً اينها شده، ايده و آرمان نسل جوون ما؟!

چرا ميون اين همه آدم ديگه نميشه يه دختر 16-17 ساله با همون قيافه معصوم و دوست‌داشتنی دخترونه ديد؟! يعنی همينكه ابرومون رو كرديم اندازه يه باريكه نخ و هر سه ماه يكبار موهامون رو مش و های‌لايت كرديم، تموم مشكلات‌مون حله؟! تموم جوونی شده يه جين پاره پوره پوشيدن و موها رو آلاگارسون كردن و امروز توی خط پيچ‌شمرون- تجريش و فردا توی خط انقلاب – شهرك‌غرب و پس‌فردا توی آخرين رديف سينما عصرجديد، همديگر رو ...؟!

من موافقم بااین پست "از پشت یک سوم" (http://www.k1-online.com/)  شما چی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط من و آقامون  |