چند روز پيش دعوت نامه اي برايم به دفتر انتشارات آمده بود كه ظاهرا از جايي به نام انجمن ادبي آكادمي فانتزي رسيده بود و منو به مراسم پنجمين سالگرد تاسيس اونجا دعوت مي كرد. برام جالب بود كه تا حالا اسمي از اونها نشنيده بودم و حالا اونها داشتند چندمين سالگردشونو جشن ميگرفتن و گفته بودن از تمامي مولفين و مترجميني كه تاكنون آثاري از اونها در قالب هاي عملي-تخيلي يا فانتزي به چاپ رسيده باشه رو دعوت كردن و خوشحال مي شن كه مدعوين دعوت رو لبيك بگن. خلاصه با اينكه روز برگزاري مراسم درست شب تولد من بود و مهدي جان يه برنامه هايي ترتيب داده بود و باز با اينكه به دليل شرايط كنوني و "اردكي" راه رفتن وحشتناكم بسيار برام سخت بود تصميم گرفتم يه سركي به سراي اهل قلم بكشم و ببينم اين ها كي هستند كه از ميون اين همه مترجم يادشون افتاده چن تا از كتاب هاي من در زمينه فانتزي بوده... برنامه جشن سالگرد و تقدير از مترجمين برگزيده در زمينه مذكور بود. اين آكادمي رو چندين نفر جوان واقعا جوان تاسيس و راه اندازي كرده بودن طوري كه من پبش اونا تا يه حدي احساس پيشكسوتي مي كردم. تلاش زيادي مي كردن كه برنامه جالب و مرتب باشه و خيلي خوشم اومد كه كار تازه اي كرده بودن. ظاهرا تا سالهاي پيش نتونسته بودن چهره اي جدي در زمينه ادبيات از خودشون نشون بدن و يا شايد زياد جدي گرفته نشده بودن. اما در جلسه ۲۸ مرداد علاوه بر من
آدم هاي مهمي در زمينه ترجمه هاي ادبي اومده بودن. براي مثال مديا كاشيگر و محمد قصاع و حميدرضا صدر و از همه مهم تر جناب استاد علي اصغر بهرامي كه آثار بسيار برجسته اي از وونه گات و بالارد رو در زمينه فانتزي ترجمه كردن و عليرغم كهولت سن و بيماري شديد به بچه هاي اون آكادمي و مهموناشون كه ماها بوديم واقعا منت گذاشته بودن و اومده بودن و براي من بسي مايه افتخار بود كه ايشون رو ببينيم و و بتونم باهاشون صحبتي داشته باشم و راهنمايي هايي كه اون روز در مورد ترجمه ادبي كردند رو هرگز فراموش نمي كنم و مي تونم بگم انگار امسال همه چيز دست به دست هم داد تا بهترين هديه تولدم رو از استادي بگيرم كه هرگز فكرش رو هم نمي كردم. واقعا دود از كنده بلند مي شه. فكر مي كنم ما بايد چقدر راه بريم تا به اين اساتيد برسيم و آيا اصلا مي شه جا پاي اين دانشمندان و هنرمندان و عاشقان علم ترجمه ادبي گذاشت؟
در هر حال از اونجا كه وظيفه خودم مي دونم تا آكادمي فانتزي رو معرفي كنم تا هم گامي در جهت اعتلاي ادبيات فارسي برداشته باشم و هم به زحمت اين بچه ها ارج نهاده باشم بايد بگم گروه ادبي آكادمي فانتزي در زمينه ادبيات علمي-تخيلي و فانتزي فعاليت مي كند. اين گروه تاكنون بيش از ۳۴۰ مطلب محتواي فارسي در زمينه هاي ترجمه و نگارش داستان ها از نوع مذكور بر روي سايت خود www.fantasy.ir قرار داده است و در اين زمينه همچنين به معرفي كتاب هاي چاپ شده و نگارش داستان هاي علمي تخيلي و مقالات وابسته مي پردازد و خروجي خود را بر روي اين سايت در دسترس عموم قرار مي دهد.
.
.
.
داستانك فانتزي: سربالايي آخر كلك چال نفسم را بند آورده بود. آفتاب لاكردار روي طبل شقيقه ام مي كوبيد. صورت آسمان شش تيغه بود. نشستم كه گلويي تر كنم. از سر دلخوري نگاهي يك بري به سايه ام انداختم كه بي خيال روي سنگ ريزه ها ولو شده بود. زير لب زمزمه كردم "نامرد!تمام عمر سپر بلات بودم جلوي تير خورشيد. نشد يه بار تلافي كني!" دراز كه كشيدم، ستون فقراتم چهارشنبه سوري راه انداخت.كلاه را گذاشتم روي صورتم و از سوراخ وسطش ديدم كه آسمان تيره شد. كمي خنك شدم. كلاه را برداشتم. سايه ام تمام قد بالاي سرم و پشت به آفتاب ايستاده بود.