تبليغاتX
چیزهای دیگر...

چیزهای دیگر...

همه چیز از دنیایی که بهار ندارد

روزهای گرم تابستان آغاز شده اند و همه از تهوعی حرف می زنند که زیر آفتاب سوزان دچارش شده اند و نمی دانم چرا به یاد تهوع سارتر می افتم و سکوتی که این روزها همه کس و همه جا را بر کرده است و چند میلیون نفر و یا ۱۳ میلیون نفری که شنیده نشدند و به هر حال حتما شهروند ایرانی نبودند و اغتشاش گر یا خار و خاشاک بودند.

اغتشاش ها ظاهرا آرام شده و نشانه اش این است که سطل آشغال های بزرگ بلاستیکی کوچه ها به سر جای خود بازگشته اند و ما می توانیم دوباره آشغال های خود را مثل یک شهروند خوب و سر به راه هر روز صبح که به سر کارمان می رویم -در عوض ساعت ۹ شب- در  این سطل آشغال های جمعی بگذاریم و مراقب باشیم تا جای بارکی مناسب بیدا کنیم و نمی دانم از کجا باید زمین خدا را بیدا کنیم که ناگهان این جرثقیل های وانتی سروکله شان بیدا نشود و همین چهارچرخ را هم نبرند و ما مجبور نشویم برای بیگیری کارهایمان - به گناه بارک در محل ممنوعه- حتما تا جاده کرج برویم . به هر حال بارکینگ ها کم هستند و البته وعده ها زیاد برای ساخت بارکینگ های جدید. خیابان ها هم به لطف تسهیل ترافیک که در چند سال اخیر انجام شده است عموما بارک ممنوع شده اند و اکثر ما هم به لطف قیمت بایین اتومبیل ها و قسطی بودن آنها توانسته ایم ماشین سوار شویم و حالا نمی دانیم کجا بارک کنیم.

باز هم خدا راشکر که آب و نانمان به راه است...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط من و آقامون  |