تبليغاتX
چیزهای دیگر...

چیزهای دیگر...

همه چیز از دنیایی که بهار ندارد

 

اینک فقط دررویاست

که می شود بوسه بر دستان تو زد...

و من سخن می گویم، کار می کنم

همانم که بودم، سیگار می کشم، هراس می ورزم...

و چگونه این شب ها را دوام آورم؟...

 

 جوزپه انگارتی ایتالیا 1970-1888 ترجمه  احمد پوری

این شعر از سوگ سروده های شاعر برای فرزند 9 ساله اش در 1939 است

 

 

دارم دست و پا می زنم..........دارم سعی می کنم.......دارم با غصه زندگی کردنو و کم داشتنو تمرین می کنم. دلم نمیومد به هیچ وجه پست جدید بذارم؛ چون نمی خواستم عکس بهار بره پایین. اون باید همیشه در صدر باشه...

 

تو مرگ من بودی

می توانستم تنها تو را داشته باشم

زمانی که همه چیز از دستم رفت

 

پل سلان رومانی1920-1970 ترجمه احمد پوری

 

 

در پاسخ به سوال همیشگی "ترجمه علم است، هنر است یا حرفه؟" آندره لفور در مقاله ای به ترجمه اکرم حسینی که در شماره 46 مجله مترجم به چاپ رسیده، آورده است: ترجمه در ابتدا به عنوان حرفه مطرح شد، بعدها به عنوان هنر به آن نگریستند و هنوز هم علمی نشده است.

لفور توضیح می دهد: ترجمه در ابتدا در سومر و اکد به عنوان حرفه موجودیت یافت چون در آنجا لازم بود معاملات بازرگانی در محیطی دو زبانه صورت گیرد.

وی در ادامه "حرفه" به شمار آمدن ترجمه را نوعی حقارت برای این فرایند به حساب می آورد و می گوید بعدها ترجمه با ظهور رومانتیسم به مقام شامخ "هنر" بودن نائل شد. در آن زمان به ترجمه به عنوان الهامی الهی نگریسته شد که مخصوص برگزیدگان است و بس.

به نوشته لفور، ترجمه در دوران های مختلف تاریخی موقعیت های مختلفی را پشت سر نهاد اما هنوز علمی نشده است. این امر زمانی علمی خواهد شد که افراد گوناگون که با زیر مجموعه های متنوع آن از جوانب مختلف ارتباط دارند، قاطعانه طرحی نو در اندازند و هربار زبان روزآمد تازه ای را به کار گیرند *که – مثل شالوده شکنی- هرگز و با هیچ فرضیه ای به نادرستی متهم نشوند. *

در این مقاله تایید شده است که امکان یادگیری ترجمه از 5 هزار سال پیش وجود داشت و این حرفه در آن زمان نوعی فرایند مذاکره بین دو فرد با پیشینه های فرهنگی متفاوت محسوب می شد.

 

*قسمتی که میان ستاره قرار دارد، دقیقا از متن ترجمه نقل شده که البته علیرغم ترجمه خوب ارائه شده از سوی اکرم حسینی، این قسمت کمی بوی ترجمه می دهد و چندان از سوی نگارنده قابل فهم نیست. امید که خوانندگان مفهوم این جمله را درک کنند.

 

امضا: تا ابد بی بهار

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط من و آقامون  |