تبليغاتX
چیزهای دیگر...

چیزهای دیگر...

همه چیز از دنیایی که بهار ندارد

روزهای گرم تابستان آغاز شده اند و همه از تهوعی حرف می زنند که زیر آفتاب سوزان دچارش شده اند و نمی دانم چرا به یاد تهوع سارتر می افتم و سکوتی که این روزها همه کس و همه جا را بر کرده است و چند میلیون نفر و یا ۱۳ میلیون نفری که شنیده نشدند و به هر حال حتما شهروند ایرانی نبودند و اغتشاش گر یا خار و خاشاک بودند.

اغتشاش ها ظاهرا آرام شده و نشانه اش این است که سطل آشغال های بزرگ بلاستیکی کوچه ها به سر جای خود بازگشته اند و ما می توانیم دوباره آشغال های خود را مثل یک شهروند خوب و سر به راه هر روز صبح که به سر کارمان می رویم -در عوض ساعت ۹ شب- در  این سطل آشغال های جمعی بگذاریم و مراقب باشیم تا جای بارکی مناسب بیدا کنیم و نمی دانم از کجا باید زمین خدا را بیدا کنیم که ناگهان این جرثقیل های وانتی سروکله شان بیدا نشود و همین چهارچرخ را هم نبرند و ما مجبور نشویم برای بیگیری کارهایمان - به گناه بارک در محل ممنوعه- حتما تا جاده کرج برویم . به هر حال بارکینگ ها کم هستند و البته وعده ها زیاد برای ساخت بارکینگ های جدید. خیابان ها هم به لطف تسهیل ترافیک که در چند سال اخیر انجام شده است عموما بارک ممنوع شده اند و اکثر ما هم به لطف قیمت بایین اتومبیل ها و قسطی بودن آنها توانسته ایم ماشین سوار شویم و حالا نمی دانیم کجا بارک کنیم.

باز هم خدا راشکر که آب و نانمان به راه است...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط من و آقامون  | 

زن-کنیز
در یکی از حکایت های "هزارو یک شب" آمده است: مادر جعفر برمکی هر شب جمعه دختری باکره به فرزند خویش جعفر برمکی هدیه می کرد تا بکارت او را زایل کند و بدین ترتیب لذتی نصیب او گردد که جوانیش را بایدار نگاه دارد. این حکایت گویای نگرش زن به هم نوعان خود و نیز به مرد است. مادر جعفر (یک زن) به بسر خود (یک مرد) دختری باکره هدیه می کند تا بدین ترتیب جوانی و نشاط مرد را بایدار گرداند. زن ‌ یک زن را هدیه می دهد تا بدین سان عنصر زنانه ماده ای غذایی یا دارویی باشد که مرد به هدف تداوم جوانی خویش از آن سود می برد. نقش این دختر باکره به محض بایان هم خوابگی بایان می یابد تا دختران دیگری ژس از او بیایند و خود را در اختیار این مرد قرار دهند و این همه با نظارت و حمایت یک مادر (یک زن) انجام می گیرد. قضیه اصلی در این جا نه میل مرد بلکه شور و تلاش زن در راه برآوردن و تداوم مردانگی و قربانی کردن خود و هم نوعان خویش در راه مرد است تا بدین گونه تنها "کنیزی"باشد که بیکر خویش را به مرد بیشکش می کند تا مرد زندگی کرده و لذت و جوانی او دوام یابد.
این دقیقا منطق حاکم بر فرهنگ عموم ما زنان است. منطقی که هزار و یک شب به خوبی آن را بازمی نمایاند.
زن و زبان-عبدالله غدامی ترجمه هدی عوده تبار-نشر گام نو


کافه بیانو نوشته فرهاد جعفری تا این لحظه به چاب ۲۱ رسیده و باید گفت واقعا رکورد را در این جامعه "ناکتابخوان" شکسته است. خواندن این رمان که به نظر می رسد بر از تجربه های شخصی جعفری است خالی از لطف نیست. جعفری در "همشهری داستان" درباره اقبال یافتن این اولین کتابش نوشته است: "داستان ایرانی تنها دو وضعیت را تجربه کرده است: وضعیتی که اصطلاحا از آن تحت عنوان داستان عامه بسند یاد می شود و وضعیت دیگری که داستان روشنفکری نام گرفته است. وضعیت نخست دارای تمرکز و انبوهی مخاطب و و دومی با فقر مخاطب روبرو بوده است. اما کافه بیانو دارای ادبیاتی متوسط است که بلی میان دو جزیره تک افتاده می توان محسوبش کرد..."
کافه بیانو رمانی است که شاید بعد از مدت ها این لذت را به آدم می دهد که وقتی دست گرفتی تا تمام نشده رها نمی کنی. البته هر چه زودتر این کتاب را بخرید به نفعتان است چون در هر چاب مبلغ ۵۰۰ تومان به قیمت افزوده شده است... و نمی دانم چرا.
این مسئله را هم خوب است بدانید که سایت خبرآن لاین مطلبی با این عنوان منتشر کرده: نویسنده رمان کافه پیانو: به احمدی‌نژاد رای می‌دهم چون به خودی و غیرخودی اعتقاد ندارد


"داستان همشهری" کاری از گروه مجلات همشهری است که تاکنون دو شماره در آذرماه و اسفند ماه سال گذشته درآمده و انصافا کار نو و خواندنی شده است. می توانید این مجله- کتاب را از کیوسک های روزنامه فروشی با مبلغ ۱۰۰۰ تومان ابتیاع نمایید!


به هر حال مدتی نبودن خودم رو که بیشتر به دلیل خرابی تکراری شده این کامبیوتر بود با چند مطلب جبران کردم. درباره انتخابات نمی خام چیزی بگم چون همه جا درباره اون زیاد می بینیم و می شنویم واقعا امیدوارم وضعیت نسبت به آنچه هست بهبود یابد.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط من و آقامون  | 

این مطلبی از شهرام شکیبا است که در سایت خبر آن لاین درج شده بود و به نظرم جالب است:

- باتوجه به اینکه هر کس رئیس‌جمهور می‌شود می‌گوید: می‌خواستیم کار کنیم و کار می‌کنیم اگر بگذارند

 و با عنایت خاص به غزل زیبای دکتر محمود اکرامی با مطلع

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند

مثنوی تمام مردف زیر را سرودیم: اسب حیوان نجیب است اگر بگذارند
دایناسوور عجیب است اگر بگذارند

سیخ مخصوص کباب است اگر بگذارند
علم هم توی کتاب است اگر بگذارند 

زنده بر روی زمین است اگر بگذارند
مرده هم توی زمین است اگر بگذارند 

گردن غاز دراز است اگر بگذارند
ظهرهنگام نماز است اگر بگزارند! 

جنس اوراق زیاد است اگر بگذارند
دلبر چاق زیاد است اگر بگذارند 

غیرشرعی‌‌اش ضلال است اگر بگذارند
متعه در شرع حلال است اگر بگذارند 

آسمان روی سر ماست اگر بگذارند
ماه دی موقع سرماست اگر بگذارند 

سیر یک میوه بد بوست اگر بگذارند
مادیان مادر یابوست اگر بگذارند 

اندکی چیز مفید اشت اگر بگژارند
بیشتر نیز مفید اشت اگر بگژارند

 لجن جوی کثیف است اگر بگذارند
طنزپرداز لطیف است اگر بگذارند

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط من و آقامون  | 

گاهی نوشتن تنها راه است برای گریستن
گاهی نوشتن یعنی چاک کردن گریبان خود در تنهایی
ومن این سو تو را می نویسم
وقتی فرصتی برای با هم بودن نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط من و آقامون  | 

The Lord is good

a refuge in times of trouble.

He cares for those who trust in him

God is our refuge and strength

an ever-present help in trouble

therefore we will not fear

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط من و آقامون  | 

"زن و زبان" نوشته عبدالله غذامی و ترجمه هدی عوده تبار جستاری دیگر در چگونگی جامعه ای است که گویی فقط مردان در آن وجود دارند و همه -حتی  بیشتر زن ها- تلاش می کنند نیمی از جامعه را نادیده بگیرند.

در توضیح پشت جلد این کتاب آمده است: "زن و زبان" تلاش عبدالله غذامی در نشان دادن ویژگی مردانه زبان از یک سو و پیکار فرهنگی زنان برای ورود به ساختار زبان از سوی دیگر است. غذامی به عنوان یک فمینیست عرب، پژوهشی قابل ارج ارائه داده و سیر حضور زن در ادبیات عرب را -از شهرزاد قصه گو در داستان های هزارو یک شب تا نویسندگان و قهرمانان زن در رمان های معاصر- نشان داده است. غذامی با انتقاد از حذف زنان از حوزه زبان و فرهنگ و یکه تازی عنصر "مردانگی" در آن، از ما می پرسد: آیا زن توانایی دارد که زبان را نیز زنانه یا دست کم انسانی کند یا اینکه زبان به حدی از مردانگی رسیده که دیگر امیدی به اصلاح آن نیست؟

زن و زبان را انتشارات گام نو برای اولین بار در سال ۸۷ چاپ کرده است.

توصیه می کنم این کتاب رو حتما بخونید. جالبه...

امضا: همیشه بی بهار

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط من و آقامون  | 

به هر حال من هم مثل خیلی ها حس خوبی نسبت به باراک حسین اوباما دارم....با اون رفتارهای کاملا انسانی و حاکی از خانواده دوستی و به ویژه زن دوستی که خیلی مورد توجه خانم ها ست؛ و از همه مهم تر با اون نفوذ کلامی که واقعا بی نظیره.
البته نمی خوام بدبین باشم و قلبا امیدوار هستم باراک حسین بتونه این همه انتظارات مسلمان ها و سیاه ها در دنیا و در آمریکا را پاسخ بده و خلاصه یه جورایی ضایع نکنه خودشو...

از خداوند متشکرم که این چنین نام بلند حسین رو در تمام دنیا طنین انداز کرد و اولین شهروند اولین ابرقدرت دنیا با افتخار اعلام کرد من "باراک حسین اوباما" .........

و الحق چه نام زیبایی..

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 11:18 قبل از ظهر  توسط من و آقامون  | 

 

هرکس شایستگس اینو داره که از اول شروع کنه

ما باید سعی کنیم دوباره شروع کنیم

" به تو پناه می برم ای خدای صاحب بخشش و گذشت و خشنودی؛ از ظلم و حوادث روزگار و غم و اندوه پی در پی و پیش آمدهای سخت ناگوار...  و تنها از تو خواهانم که مرا لباس عافیت کامل (از هر رنج و غم ) بپوشانی و سلامتی دائم عطا کنی و به تو پناه می برم از وسوسه های شیطان..." دعای اما سجاد در روز یکشنبه - صحیفه سجادیه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط من و آقامون  | 

 

"بهار" م تو بودی
تبارم تو بودی

این هم مطلع شعر یکی از آهنگ های قشنگ حبیب که در اولین ساعت های سال جدید (به قول محمد صالح علا) "ترسایی" تقدیم می کنم به دخترم بهار که یک لحظه بدون او نیستم.

... نوشتم این زمستون بی تو بهار نمی شه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 2:48 قبل از ظهر  توسط من و آقامون  | 

امشب بی خوابی به سرم زده و فکر تمام عالم از جلوی چشام رد شد و یه فصل بیشتر از همیشه از کتابی که دستمه خوندم ولی هنوز خوابم نمی بره. مثل همیشه یاد بهار کردم و اول لذت بردم و بعد...

اومدم توی وب....توی وبلاگ آقای اسدالله امرایی که مترجم قابلی در زمینه ادبیات است و زمانی شاگردش بودم ، دیدم که ظاهرا ایشان هم شب گذشته به مشکل من دچار شده اند و به همین مناسبت این متن را از نویسنده ای که نام آن تا کنون به گوشم نخورده نقل کرده اند. متن ترجمه خود ایشان است:

مرد زود به رخت‌خواب مي‌رود اما خوابش نمي‌برد.غلت مي‌زند.ملحفه‌ها را مي‌اندازد.سيگاري روشن مي‌كند . كمي ‌مطالعه مي‌كند.دوباره چراغ را خاموش مي‌كند.اما باز نمي‌تواند بخوابد.ساعت سه صبح بلند مي‌شود.در خانه‌ي دوست و همسايه‌اش را مي‌زند و پيش او درد دل مي‌كند و به او مي‌گويد كه خوابش نمي‌برد.از او راهنمايي مي‌خواهد.دوستش پيشنهاد مي‌كند كه قدمي ‌بزند.شايد خسته شود.بعد بايد فنجاني جوشانده‌ي برگ زيرفون بنوشد و چراغ را خاموش كند.همه‌ي اين كارها را مي‌كند،اما باز خوابش نمي‌برد. بلند مي‌شود اين بار به سراغ پزشك مي‌رود.پزشك هم طبق معمول حرف‌هايي مي‌زند و مرد بازهم نمي‌تواند بخوابد. ساعت شش صبح رولوري را پر مي‌كند و مغز خود را مي‌پكاند.مرد مرده است، اما هنوز خوابش نمي‌برد.بی‌خوابي خيلي بدپيله است

با آقامون رفتیم و کرگدن کار فرهاد آییش رو دیدیم. با اینکه نقد و انتقادهای زیادی درباره این نمایش از برخی اهالی هنر شنیده بودم. بدم نیامد. شاهکاری همچون کرگدن با آن پیام تکراری اما دلچسبش را در نمودی طنز بیان کرده بود. و باز با خودمان فکر کردیم آیا ما هم کرگدن شده ایم یا نه. البته اذعان می کنم که کرگدن نشدن در جامعه امروزی و شاید در "همیشه" سخت سخت سخت است. و یا شاید به قول انگلیسی زبان ها "تو سام اکستنت" گریز ناپذیر است.

راستی گفتم  انگلیسی و یادم افتاد که ظاهرا نمایش "مانیفست چو" محمد رحمانیان در چهارسوی تئاتر شهر به زبان انگلیسی اجرا می شود. اگر چه بازهم به این بنده خدا انتقادهای زیادی شده است که انگلیسی برگزار شدن نمایش باعث می شود همان اندک طرفداران تئاتر هم به دلیل "نا زبان دانی" همه گیر ایرانی ها  اندک تر شوند، ولی بسیار کنجکاو هستم که در اولین فرصت به چهارسو بشتابم و با روی هم قراردادن انگلیسی شکسته بسته خود و آقامون به درکی لااقل کلی به موضوع برسیم

امضا: تا ابد بی بهار 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 3:53 قبل از ظهر  توسط من و آقامون  |